وبلاگ سید حمید حوائجی

محلی برای ثبت خاطره‌ها، بیان نظرها، و انتشار عکس‌های من

وبلاگ سید حمید حوائجی

محلی برای ثبت خاطره‌ها، بیان نظرها، و انتشار عکس‌های من

سلام خوش آمدید

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عکاسی از حیوانات» ثبت شده است

«آقاخان» اسم یکی از گربه‌های محله‌مون بود که خیلی به حیاط خونه‌ی ما رفت‌وآمد می‌کرد. آقاخان تو یکی از روزهای سرد زمستون ۹۸ توی حیاط همسایه بغلیِ ما به‌دنیا اومد، اما چند هفته بعد از تولدش و زمانی‌که توانایی بالا رفتن از دیوار و درخت رو پیدا کرد، میومد تو حیاط خونه‌ی ما.

۱. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: آقاخان، دراز کشیده روی زمین

من و مادرم وقتی دیدیم یه بچه‌گربه به حیاط خونه‌مون رفت و آمد می‌کنه، تصمیم گرفتیم واسش آب و غذای تمیز بذاریم.

وقتی آقاخان بزرگ شد، دوست نداشت هیچ گربه‌ی دیگه‌ای به حیاط خونه‌مون رفت‌وآمد کنه. کلِ حیاط رو قلمرو خودش می‌دونست و پیشی‌هایی که میومدن رو بدجوری کتک می‌زد.

۲. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: یکی از گربه‌های محل روی دیوار خانه‌ی ما ایستاده و با ترس به آقاخان نگاه می‌کند

آقاخان توی کوچه هم خیلی قلدر بود با گربه‌های دیگه دعوا می‌کرد، به‌همین‌دلیل اغلب اوقات روی بدنش جای زخم بود.

آقاخان تا همین یکسال پیش به حیاط خونه‌مون رفت‌وآمد داشت و اجازه نمی‌داد هیچ گربه‌ای اونجا بیاد، تا اینکه سروکله‌ی «حنا خانم» پیدا شد!

۳. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: حنا خانم و بچه‌ش

۴. مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: حنا خانم در حال نرمش کردن

حنا از آقاخان هم قلدرتره و تونست با جنگ و دعوا، جای خودش رو توی حیاط‌مون باز بکنه. حنا سه مرتبه توی حیاط مون زایمان کرد و چندتا بچه گربه زایید. آقاخان دیگه نمی‌تونست حریف حنا و بچه‌هاش بشه، برای همین کلاً از حیاط‌مون رفت.

حنا تو شکم اول یه‌دونه گربه، شکم دوم چهارتا گربه، و تو شکم سومش سه تا گربه زایید. بعد از اون خواهرم حنا رو به کلینیک حیوانات برد وعقیمش کرد، چون خیلی جفت‌گیری می‌کرد و ضعیف شده بود و احتمال داشت که تلف بشه. زمانی‌که حنا برای انجام جراحی عقیم‌سازی به کلینیک حیوانات منتقل شد، بعد از انجام معاینات معلوم شد که دوباره حامله‌ست. البته زمان زیادی از جفت‌گیری‌اش نمی‌گذشت (تقریباً دو هفته)، به‌خاطرهمین عمل جراحی عقیم‌سازی رو انجام دادن.

۵. مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: بچه‌گربه‌های حنا خانم 

۶. مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: بچه‌های حنا خانم در دوران نوزادی

آقاخان هم گربه‌ی بی‌اعصابی بود. مثلاً وقتی بچه گربه‌ها دورش جمع می شدن، شروع می کرد به فیف کردن و پس‌زدن اون‌ها. اصلاً دوست نداشت بچه گربه‌ها نزدیکش بشن و خودشون رو بهش بمالن.

گربه‌ها هرکدوم خصوصیت‌های اخلاقی خودشون رو دارن و رفتارشون متفاوته. درسته که خیلی از کارهاشون شبیه به همه، اما ضریب هوشی متفاوتی دارن و تو بعضی موارد مثل هم نیستن.

۷. مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: آقاخان در تاریکی شب

۸. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: آقاخان در حال چُرت زدن

۹. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: آقاخان در حال چُرت زدن در کنار گلدان‌ها

۱۰. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: آقاخان در حال خمیازه کشیدن

۱۱. مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: آقاخان در حال چُرت زدن کف حیاط

۱۲. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: خوابیدن آقاخان توی سبد میوه

۱۳. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: شیر دادن گربه (حنا خانم) به بچه‌ش

۱۴. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: بچه‌گربه‌های حنا خانم در یک روز برفی (بهمن ماه ۱۴۰۳)

۱۵. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: حنا در حال شیر دادن به بچه‌اش

۱۶. مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: مخمل خان، یکی از بچه‌های حنا خانم

۱۷. مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: دارچین، یکی دیگه از بچه‌های حنا خانم

۱۸. مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: دارچین در حال چُرت زدن توی باغچه

۱۹. مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: یکی دیگه از بچه‌های شیطون و بازیگوش حنا خانم که خیلی روی اعصاب آقاخان می‌رفت

۲۰. مشاهده‌ی تصویر
۲۱. مشاهده‌ی تصویر
۲۲. مشاهده‌ی تصویر
۲۳. مشاهده‌ی تصویر
۲۴. مشاهده‌ی تصویر
۲۵. مشاهده‌ی تصویر
۲۶. مشاهده‌ی تصویر

بیشتر بخوانید: 
آلبوم تصاویر بچه‌گربه‌ها در دی‌ماه ۱۴۰۳
به یاد موچی خانم
خواهر همیشه حق‌به‌جانب و سرکوفت‌زن
سارقان در کمین تراشه‌ی کارت سوخت شما هستند
داستان پیدا کردن خرگوش در یکی از کوچه‌های پرند

به کانال تلگرام و پیج اینستاگرام من بپیوندید
telegram.me/havaeji
instagram.com/hamidhavaeji

  • سید حمید حوائجی

توی این دو ماه اخیر چند بار به همراه خواهرم برای معاینه‌ی چشم‌های پدر و مادرم به بیمارستان فارابی تهران رفتیم. این بیمارستان فوق تخصصی چشم، مساحت زیادی داره و خیلی بزرگه. محوطه‌ی داخلش سرسبز و قشنگه، ولی خیابونای اطراف بیمارستان خیلی زمخت و کثیف و بی‌روح هستن.

مثلاً خیابون قزوین که دقیقاً چسبیده به بیمارستان فارابی، پر از مغازه‌های آهن‌فروشی، پیچ‌ومهره فروشی، و تعمیرگاه تجهیزات هیدرولیکیه. به هر سمتِ خیابون که نگاه کنی، همین مغازه‌هارو می‌بینی. بابام بهم گفت که این خیابون سال‌های دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ شمسی هم بورسِ این‌چیزها بود. 

تنها جایی از خیابون قزوین که یه‌کم قشنگه و روحیه‌ی آدم رو عوض می‌کنه، کمی جلوتر از بیمارستان و نبشِ خیابان غفاریه. جایی که مردم و بعضی از مغازه‌دارها برای کبوترها گندم و نون خشک می‌ریزن. کبوترهایی که به تعداد زیاد روی پیاده‌رو می‌شینن و شروع می‌کنن به دون خوردن. اونا صحنه‌ی قشنگی رو پدید میارن.

۱. مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: کبوترهای خیابان قزوین تهران

۲. مشاهده‌ی تصویر
۳. مشاهده‌ی تصویر
۴. مشاهده‌ی تصویر
۵. مشاهده‌ی تصویر

راستی بعد از معاینه‌ی چشم بابا و مامانم توسط دکتر متخصص، معلوم شد که هر دو آب مروارید و آب سیاه دارن؛ به‌همین‌دلیل چشم‌هاشون اوایل دی‌ماه جراحی شد. البته پزشک معالج فقط یک چشم پدر و یک چشم مادرم رو جراحی کرد و بهمون گفت که وقتی دوره‌ی نقاهت رو کامل سپری کردن، چشم دیگه‌شون رو عمل می‌کنه.

همه بهتره هر سال معاینه‌ی چشم (تست آب مروارید و آب سیاه) انجام بدن؛ خصوصاً افراد بالای چهل سال. خواهرم، پدر و مادرم رو همینطوری و صرفاً بعد از چند سال برای بینایی‌سنجی و معاینه‌ی چشم به بیمارستان فارابی آورد، ولی دکتر به خواهرم گفت که بابا و مامان آب مروارید و بدتر از اون، آب سیاه دارن و اعصاب بینایی‌شون درحال آسیب دیدنه.

بهتره شما هم پدر و مادرتون رو واسه معاینه‌ی کاملِ چشم به چشم‌پزشکی ببرید. اگه تهران یا حومه‌ی تهران هستید، پیشنهاد می‌کنم به بیمارستان فارابی بیایید، چون یکی از قابل اطمینان‌ترین و پیشرفته‌ترین مراکز تخصصی چشم‌پزشکیه. هزینه‌ی معاینه‌ی چشم در این مرکز تحت‌ِ‌پوشش بیمه‌ی سلامت قرار می‌گیره. اگه خودتون یا پدر و مادرتون بیمه‌ی سلامت هستید، حتماً کد ملی‌تون رو موقع پذیرش به متصدی اعلام بکنید و بگید که تحت‌پوشش بیمه‌ی همگانی سلامت هستید.

هزینه‌ی ویزیت پدر و مادرم با استفاده از بیمه‌ی سلامت، روی هم رفته ۳۸۰ هزار تومن شد و هزینه‌ی جراحی‌شون هم ۱۶ میلیون تومن. در ادامه چندتا عکس دیگه از کبوترها آپلود می‌کنم.

۶. مشاهده‌ی تصویر
۷. مشاهده‌ی تصویر
۸. مشاهده‌ی تصویر
۹. مشاهده‌ی تصویر
۱۰. مشاهده‌ی تصویر

بیشتر بخوانید:
به یاد موچی خانم
سارقان در کمین تراشه‌ی کارت سوخت شما هستند 
خواهر همیشه حق‌به‌جانب و سرکوفت‌زن 
هرچه خدا خواست همان می‌شود 
آلبوم تصاویر بچه‌گربه‌ها در دی‌ماه ۱۴۰۳

  • سید حمید حوائجی

امروز یاد موچی خانم افتادم. دلم واسش تنگ شد و بغضم گرفت. اردیبهشت همین امسال آسمونی شد. از پله‌ها افتاد و سرش به زمین برخورد کرد و ضربه مغزی شد. اومدیم برسونیمش بیمارستان، اما توی راه تموم کرد.

مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: عکس موچی خانم

موچی به ما پناه آورده بود. قبلاً هم یه اشاره‌ی کوچیکی به سرگذشتش کرده بودم. گفته بودم که توی یه‌روزِ سرد زمستون سال ۹۸ (دوران اوج شیوع کرونا) توی یک کوچه‌ی باریک نزدیک خونه‌مون پیداش کردم. رفته بود کنج دیوار و ترسیده بود. وقتی نزدیکش شدم فرار نکرد. از دیدن اینکه فقط یه گوش داره متعجب شدم، چون تابه‌حال خرگوش تک‌گوش ندیده بودم.

معلوم بود که از خونه بیرون انداخته بودنش. لاغر بود و ضعیف. خیلی دلم سوخت و نتونستم طاقت بیارم که همونطوری تنهایی بمونه و بمیره. مطمئن بودم یا از گرسنگی میمیره یا در اثر آسیبی که احتمالاً آدما بهش وارد می‌کنن جون میده.

اون روز مادرم همراهم بود. کار بانکی داشتیم و باید می‌رفتیم تا وقت اداری تموم نشه. مامانم هم دلش برای خرگوش سوخت، ولی از اونجایی که اون کوچه خیلی کم رفت‌وآمد بود، همونجا گذاشتیم بمونه تا موقع برگشتن با خودمون ببریمش. 

وقتی کارِ بانکی‌مون تموم شد، برگشتیم همونجا و خرگوش رو با خودمون آوردیم خونه. توی مسیر برای خرگوش مقداری سبزی و کلم تازه خریدیم. وقتی رسیدیم منزل، گذاشتیمش توی باغچه، اما فوراً از توی باغچه بیرون اومد و رفت گوشه‌ی حیاط و کنجِ دیوار وایساد. از شکل چشم‌هاش معلوم بود که ناراحت و افسرده‌ست.

خواهرم از پشتِ پنجره دید که یه خرگوش توی حیاطه. اومد پایین و پرسید که از کجا آوردیمش. منم کامل بهش توضیح دادم. خیلی دلش سوخت و همونجا مسؤولیت کامل خرگوش رو به‌عهده گرفت. همون روز واسش قفس مخصوص، ظرف غذا، ظرف توالت، پوشال، و یک کیسه یونجه‌ی خشک خرید.

از اونجایی که طبقه‌ی پایین خونه‌مون خالیه، خواهرم یکی از اتاق‌هاشو واسه اسکان خرگوش آماده کرد. هوا سرد بود و نمی‌شد حیوون بیچاره رو توی حیاط نگهداریم.

مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: خونه‌ی جدید خرگوش خانم

خواهرم یک هفته بعد، حیوون رو برای معاینه‌ی پزشکی به بیمارستان حیوانات تهران برد. موچی خانم توسط دکتر متخصص معاینه شد. دکتر گفت که دندوناش بیش از حد رشد کرده، چون موقعی که از خونه انداختنش بیرون، غذا نخورده و چیزی نجویده. به‌همین‌دلیل دندوناش رو کوتاه کرد.

خرگوش خانم بعد از کوتاه شدن دندوناش، وقتی رسید خونه کلی یونجه و سبزیجات خورد و بازیگوشی کرد. مدام میرفت بغل خواهرم و انگشتای دستش رو لیس میزد. انگار فهمیده بود که آبجیم بهش رسیدگی کرده و هواشو داره.

مشاهده‌ی تصویر 
توضیحات: موچی خانم درحال غذاخوردن تو خونه‌ی جدیدش

مشاهده‌ی تصویر
توضیحات: بازیگوشی خرگوش خانم توی باغچه

این خرگوش تقریباً شش سال با ما زندگی کرد و در این سال‌ها تمام مخارج نگهداریش رو خواهرم تقبل کرد، تا اینکه یکی از روزهای اردیبهشت ۱۴۰۴، موقعی که خواهرم رفته بود توی حیاط و خرگوش رو بغل گرفته بود تا بیاره توی خونه، توی راه‌پله حیوون از دستش می‌افته و سرش با لبه‌ی پله برخورد می‌کنه و ضربه مغزی میشه. متأسفانه به این شکل موچی خانم از پیشمون رفت و غم از دست دادنش خیلی شوکه و ناراحت‌مون کرد.

یکی از دلایل سقوط موچی خانم و مرگ ناگهانی‌ش این بود که یه صدای بلند از بیرون شنیده بود و در اثر جهش ناگهانی ناشی از ترسیدن، خواهرم نتونست حیوون رو نگهداره. خرگوش‌ها نسبت به صداها خیلی حساس هستن و اگه چیزی رو محکم به همدیگه بکوبید، فوراً می‌ترسن و با جهیدن و جفتک انداختن واکنش نشون میدن. متأسفانه همین موضوع باعث مرگش شد. جاش خیلی خالیه و هرموقع که وسایلش رو نگاه می‌کنیم ناراحت میشیم. چون خیلی بهش وابسته شده بودیم.

در ادامه چندتا دیگه از عکس‌های موچی خانم رو آپلود می‌کنم.

مشاهده‌ی تصویر
مشاهده‌ی تصویر
مشاهده‌ی تصویر

  • سید حمید حوائجی

دو شب پیش، شهر پرند بیش از شش ساعت برف بارید. اکنون بعضی قسمت‌ها که در معرض تابش مستقیم آفتاب نیست، هنوز سفیدپوش است.

بازیگوشی بچه گربه در هوای برفی

راستش خیلی مشتاق بودم که هنگام بارش برف عکاسی کنم، اما تنبلی کردم و ترجیح دادم که در اتاق گرم و نرم خودم بمانم. الآن نیز پشیمانم که چرا از خانه بیرون نزدم و از آن منظره‌ی زیبا عکاسی نکرده و لذت نبردم.

  • سید حمید حوائجی

خرگوش حیوان سرتق و لجبازی است! من تقریباً شش سال است که خرگوش دارم و در این مدت حتی یکبار هم نتوانسته‌ام به او حرف زور بزنم! هرموقع به خرگوشم دستور دادم، کتک خوردم! واقعاً نمی‌دانم خرگوش من اینطوری است یا اینکه همه‌ی آن‌ها سرتق و یک‌دنده هستند. 

خرگوش من
برای مشاهده تصویر در اندازه‌ی اصلی «اینجا» لمس کنید

زمانی که «موچی خانم» را در زمستان سال 98 در یکی از محلات فاز یک پرند پیدا کردم، گرسنه و لاغر بود. من حدس می‌زنم که صاحبش از ترس اینکه حیوانات ناقل ویروس کرونا باشند، او را به بیرون از خانه انداخته بود. 

به‌هر‌حال دلم سوخت و حیوان زبان‌بسته را بعد از چند دقیقه نوازش کردن در آغوش گرفتم و به منزل آوردم. فوراً در داخل حیاط برایش سرپناه مسقف و ضد آب درست کردم. مادرم برای موچی خانم کلم و کرفس تازه آورد، اما به علت ترس زیاد، لب به غذا نزد.

یک روز به همین منوال گذشت تا اینکه دیدم آرام‌آرام دارد غذا می‌خورد. حدوداً یک‌هفته طول کشید تا موچی خانم به ما عادت کرد و به غذا خوردن افتاد. 

دوماه بعد، موهای موچی شروع به ریختن کرد. به مطلب یک از پزشک حیوانات رفتیم و موضوع را با او در میان گذاشتیم. دکتر برایش واکسن تجویز کرد و به ما نیز توصیه کرد که هر سه ماه یکبار دوز یادآور واکسن را به او تزریق کنیم تا حیوان زنده بماند. مدتی بعد دوباره دندان خرگوش رشد کرد. خواهرم او را به بیمارستان حیوانات تهران برد تا دندان او را کوتاه کند. موچی خانم توسط متخصص خرگوش ویزیت شد. دکتر گفت که یکی از دندان‌های آسیاب موچی مشکل مادرزادی دارد و کَج است، به‌همین‌دلیل حتی با خوردن یونجه و علوفه‌های با فیبر بالا نیز فرسوده نمی‌شود.

خواهرم موضوع واکسن خرگوش را نیز به دکتر متخصص گفت، اما پزشک حیوانات به او گفت که خرگوش اساساً احتیاج به هیچ نوع واکسنی ندارد! 

در هفته‌ی دوم متوجه شدیم که موچی خانم در نواحی‌ای که گوشش جراحی شده، ترشحات چرکی دارد. خواهرم از اینجا به بعد وارد عمل شد و مسؤولیت کامل درمان خرگوش را برعهده گرفت. او موچی را داخل یک سبد بزرگ گذاشت و او را با اسنپ به بیمارستان حیوانات تهران برد. موچی خانم در آنجا توسط «متخصص خرگوش» ویزیت شد. دکتر ترشحات چرکی گوش موچی را خارج کرد، ضمناً یکی از دندان‌های او نیز بیش از حد رشد کرده بود که با دستگاه مخصوص کوتاهش کرد.

غذای اصلی خرگوش یونجه‌ی خشک شده است، اما در کنار آن می‌توان از سبزیجات و میوه‌ها نیز به او داد. یونجه به‌دلیل فیبر بالا و مواد مغذی فراوانی که دارد، مناسب تغذیه‌ی خرگوش است. فیبر بالای یونجه باعث فرسودگی دندان‌هایش می‌شود. دندان‌های این حیوان رشد سریعی دارند، به‌همین‌دلیل مجبور است برای فرسوده کردن آن‌ها به جویدن روی بیاورد. خرگوش دشمن سیم و کابل است، به‌همین‌دلیل می‌بایست شارژر گوشی، سیم سیار، کابل وسایل الکتریکی، و سیمِ هرچیزی که با برق کار می‌کند را از دسترس او دور نگه دارید.

دندان‌های خرگوش به‌حدی تیز هستند که می‌توانند کابل شارژر گوشی را در یک چشم به هم زدن، عینِ سیم‌چین دو نیم کنند!

 

  • سید حمید حوائجی

من سید حمید حوائجی، یک کارگر ساده در سرزمین کهن و مقدس پارس هستم و در این وبلاگ، نوشته‌ها و عکس‌هایم را منتشر می‌کنم. جهت ارتباط خصوصی با بنده می‌توانید از قسمت نظرات، نشانی پست الکترونیک یا شماره تماس مندرج در صفحۀ «دربارۀ من» استفاده کنید.